تبليغاتX
و گاهی شعر چکه می کند...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

ویرایش دوم دیریست... با حاشیه های مطروحه...

 

دوستان گرامی بسیاری در باب پست پیش به ارائه نظر پرداختند... یا شفاها مطالبی را بیان نمودند... که برای من دارای جایگاه احترام، درج و تامل است... پر واضح است که بسیاری از نظرات ارزشمند تر از موضوع بوده و با دیده ی لطف به اثر عنوان شده است و گاه از این رهرو و به ضمیمه، نکات ارزشمند دیگری نیز مطرح شده.... چنان که احترام مرا به تفکر نویسندگان یا گویندگان بر انگیخته و خارج از فضای شعر، موجب ایجادچالش های درونی نیز شده است...

از این دست مواجهه با نقد آقای حامد زارع بود که به دلیل حجم بیشتر نه در فضای کامنت که به صورت ایمیل ارسال شده بود. نگرش کلی ایشان به شعر، حواشی و تحلیل نکات عنوان شده... مرا بر آن داشت که با ارائه ی نظرات ایشان در این پست... این استفاده و دریافت شخصی را عمومیت دهم...

با تشکر از  آقای زارع  و این دقت نظر و توجه، نوشته ی ایشان را در ذیل مطلب خود آورده ام.

 

 

  

روایت انسانی از تاریخ 

 

بنای نوشتارهای من ابتنا بر پاسخ دهی به منتقدان و مخالفانم را ندارد! چه اینکه سخن همه را بر حق می دانم و نه در وبلاگ خود و نه دیگران به محاجه و مناظره با هیچ کسی بر نمی خیزم اما به دلیل شدت احترامی که به شعر واپسین مریم کامیاب و فضای مرسومه او دارم، مجبور به رد نقد ناقد شعر وی و نیز پاسخ به واکنش های حمایتی دوستان دیگر از ناقد شعر شده ام.

اصولا کمتر شعری مرا بر می انگیزاند، چه اینکه به جز حضرت حافظ و جناب شاملو، کسی را واجد تخلص شاعری نمی دانم! اما خلاف آمد عادت نیز گاهی شده است که از شعری نکته برگیرم و هیجان افزایم. غزل آخرین کامیاب از آن دسته اشعار است که به آن تعلق حواس و خاطر دارم. شاعر در این شعر با شمردن تاریخ در شعر، در واقع خود را در تاریخ به شماره می نشیند و چون خودش شعر پیشه کرده است، روایتی به شدت رومانتیستی و بازگشت گرایانه به اصالت حس از وقایع تاریخی ارائه می دهد. این شعر بیش از آنکه بیانی تاریخمند داشته باشد، زبانی رومانتیک دارد که شان شاعری را بر وجهه مورخ گرایانه چیرگی می بخشد. پس نمی توان و نباید از تاریخی گری در شعر کامیاب سخن گفت! ناقد محترم با ندیدن جوهر اثر به سمت ماهیت روتین شعر رفته است و تنها ویترین غزل را دیده است و پی به جنس شعر نبرده است! از این روست که شعر مریم کامیاب را بیان شکست انسان تاریخی می داند. در حالیکه قبل از اینکه این غزل انسان تاریخی را مورد توجه قرار دهد، درصدد ارائه یک روایت انسانی از تاریخ است. نام بردن از انسان تاریخی تنها به شائبه فکر منحط چپ پر و بال می دهد. مقصود قلم من در طرح برخاستن بوی مارکسیسم (جدای از اینکه مارکسیسم فلسفی و اندیشه ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی مد نظرم بود نه مارکسیسم توتالیتاریستی که استالین عرضه کرد!)، طعنه ای بود که به نحو سلبی و نه ایجابی! حوزه اندیشه سیاسی را به محوطه شعر و تغزل متصل سازد. یک زیرکی ژورنالستیک بود تا یک دریافت و پرداخت فلسفی و پرپیداست که اگر غیر از این بود من راه را به اشتباه پیموده بودم! چه اینکه مارکس اگر سخن از انسان تاریخی (در مقابل انسان طبیعی ) به میان می آورد، ناقد شعر مریم کامیاب از شکست انسان تاریخی صحبت می کند و این نقطه مقابل مواضع مارکسیستی است.ادله من از طرح مارکسیسم، سخن راندن از انسان در بستر تاریخ است. منتقد بسان مارکسیست های نادم اولا به دیده تحقیر به پدیده فردیت که مستخرج از اندیشه دوران جدید و تجدد فکری است می نگرد و سرخوردگی از آن را با سرخوردگی ناشی از دوران وحشی بشر یکی می انگارد. دوما قائلیت ناقد به مذهب تاریخیت و دوران سازی های برآمده از آن و سپس تحلیل انسان در این فضا(که شکست خورده تحلیل می شود) به شدت چپ گرایانه است.   

 تذکر و توجه دوستان را سپاسگزارم اما ادب اقالیم مورد اکرام و التزام من نیز هست اما بی توجهی به این نکته برایم عجیب است که اپیستمولوژی نادیده انگاشته می شود. شاعر برای کسب معرفت مجبور به فلسفه و سیاست و تاریخ وجامعه شناسی است! شعر در نهایت خود یک موضع توصیفی یا فراتر از آن تفسیری است، اما شعر که توان تراش خوبی و بدی و تبیین بایدها و نبایدها را ندارد. به بیان دیگر فلسفه و اندیشه سیاسی یک موضع هنجاری دارد که جایگاه اعمال و افعال و نگرش ها را در نظام هستی شناسی تعیین می کند.  از این رو فلسفه و اندیشه متقدم بر تمامی حوزه های شکل گیری ذوق و دانش بشر از جمله شعر است. سخن گفتن از تاریخ گواه مدعای من است. تاریخ که تعلق به شعرا ندارد. یک رهیافت معرفت گرایانه است که توسط شاعر دنبال شده است. حال باید شاعر را به سبب توجه به تاریخ، متهم به بی ادبی در اقلیم شعر کرد و از بی مراعاتی وی خرده گرفت؟!  تاریخ ابتدا در اندیشه تبیین می شود و سپس در شعر توصیف می شود. پس این نگاه مغرورانه به حوزه شعر کاملا مردود است چرا که شعر محتاج تغذیه از فلسفه و دیگر دانش های معرفت شناسانه است.

در ضمن باید اشاره کنم که شاعر در نقطه صفر نایستاده! در مبدا آفرینش سیر نمی کند و در خلاء شعر نمی کند!!! بلکه با ذهنی مبتنی بر به قول فوکو "چیزها و اشیا" سرایش می کند.ابتدا اندیشه وجود دارد، سپس ذهن و پس از آن زبان(شعر). شعری که در زبان می نشیند لاجرم از اندیشه و ذهن گذر کرده است و تاثیر برگرفته است. پس؛ آوردن فکت های تاریخی توسط مریم کامیاب به هیچ عنوان حس و نوستالژی موجود در خانه او نبوده است! که حاصل اندیشه ها و اذهان تاثیر گذاشته بر وی بوده است.وی تنها در ترسیم و چینش تاریخی فضای شعری خود و نتیجه گیری به یک تجربه شخصی تکیه کرده است ولی حاشا که خواسته باشد از آشیل و ابابیل و منجیل به حس شخصی دست یازیده باشد. کاملا مخالف این سخنم که وقایع تاریخی آورده شده در شعر نمونه مجاز و استعار ذهنیت شاعر است. البته ای کاش شاعر علی رغم عدم رعایت توالی تاریخی رخدادها در ارائه آنها در شعر خود نیز از روایت رسمی فاصله می گرفت و فضای شعر خویش را انتزاعی تر می کرد و به نوعی به تحریف تاریخ می پرداخت! آنگاه غزلش برای من دلنشین تر بود. اما با این حال در مجموع معتقدم شعر بی نظیر کامیاب نباید به حوزه تنگ شعر محبس شود و این روایت انسانی از تاریخ را نباید به قرائت تاریخگرایانه و شکست انسان تاریخی تقلیل داد.

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 3 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar