تبليغاتX
و گاهی شعر چکه می کند...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

بهمن ماه... هنوز در مورد توالی صحیح بیتها به نتیجه نرسیدام... جابجا می کنم... قطعه های ذهنم و فرزندان مغشوش را... سفیدی چندم است که خط می خورد... و نهایتا با خودم راجع به آن نه بیت به توافق می رسیم...

مثل همیشه... از انبوه سیاهی و سفیدی درهم...

*******************

انگار هر چه بیشتر نوشته ات را بخوانی، بیشتر از تو فاصله می گیرد... هر چه بیشتر راهی کوچه و بازارش کنی... بیشتر فراموش می کنی که روزی از پستوی دلتنگی های تو به پاخاسته... با من می آید... دور و نزدیک... تا به مرداد می رسیم...

*******************

(در پی جمله ی مناسبی برای قدر دانی از تبریک ها می گردم... که نمی یابم... به جز همان متشکرم...)

*******************

شهریور ماه... هر روز می خواهم با همان نه بیت کهن به روز شوم... که نمی شود... شاید برای پذیرش رسالت نو خیلی پیر شده اند...

********************

از گوشه و کنار می شنوم... انگار آخرین نفری هستم... که به خودم می رسم... به "شکست های انسان تاریخی"... برمی گردم... می ایستم درست روی هفت ماه پیش... من و بهمن ماه که به توافق نمی رسیم... اما شاید... آن نه بیت و نقد " آقای خواجه پور" در "هیمه" بتوانند...

*******************

و... بیست و دوم شهریور ماه... با تشکر و اجازه از آقای خواجه پور...  با شعر من و نقد ایشان به روز می کنم...

 

دیریست زخمی گشته ی سنگ ابابیلم

اصحاب برجامانده و بازنده ی فیلم

 

آن قدر باد ناموافق می وزد بر من

گاهی مردد می شوم شاید که منجیلم!

 

از ابتدای خلقتم یک قتل تکراری است

قابیل قدش می کشد همواره هابیلم

 

درها به روی پاشنه دیگر نمی چرخند

در جنگ زخمی گشته بس ناجور آشیلم

 

اعجاز حتی می نوازد رود رودی تلخ

وقتی عصایش می شکافد پهنه ی نیلم

 

دیریست از کف داده ام قوم و تبارم را

من خان خنجر خورده ی افسانه ی ایلم

 

دیگر چگونه می توانم شعر بنویسم

وقتی که لبخند عبوسش برده تحلیلم

 

چون موریانه رخنه کرده در من و خورده

ذرات شعری را که می دادند تشکیلم

 

من می نوشتم در ردیف وحی منزل بود

حالا دگر قیچی شده پرهای جبریلم...

 

 

شکست های انسان تاریخی

شعر خانم کامیاب در واقع شکست انسان در بستر تاریخ است. او خسته از قرن ها جنگ و شکست به فردیت خود پناه می برد اما در اینجا نیز چیزی جز "لبخندی عبوس" نصیب اش نمی شود. به ضرورت یک شعر امروزی توالی تاریخی رعایت نشده است و تکه های کنار هم چیده شده هر کدام یک شکست انسانی را بازتاب می دهد. اما تفاوتی که روایت شاعرانه به روایت تاریخی دارد این است که اینجا ما با خوب ها و بد ها طرف نیستیم. تلخی شکست یکی از اصحاب فیل تنها در یک شعر می تواند نوشته شود.

او پس از گذر از انسان تاریخی به خود می رسد. شاعر در اینجا نیز که با وعده ی مدرن فردیت روبروست شکستی دیگر را تجربه می کند. از یک سوی شعر به عنوان مقدس و او به عنوان پیامبر دیگر نمی تواند در اینجا کارکردی داشته باشد. در دنیای مدرنی که قرار بود انسان خود، خود را نجات دهد او تحلیل رفته است و توانی برای مبارزه ندارد. این گونه تمام بار شکست های پیشین را نیز باید بر دوش بکشد.

اگر بخواهیم در سنت شعر فارسی نمونه ی دیگری برای این گونه شکست بیابیم خیام از دیگران دم دست تر است. در این غزل خیامی نیز انسانها در گردونه ای از شکست و باز شکست گرفتارند و این شعر آنگاه تلخ تر می شود که اشاره ای به دم را غنیمت شمردن خیامی نیز در آن نیست.

شاعر برای ایجاد طنین تاریخ در شعر خود به سمت فضایی آرکائیک رفته است. "زخمی گشته" در مصراع اول نمونه بارز رفتار با زبان است با این وجود دیده می شود شاعر در برخی گرانیگاه های شعر مرعوب و مجذوب زبان شده است. آنجا که در بیت دوم نتوانسته است از قدرت قافیه ی منجیل بگذرد و آن را بر خلاف بیت های قبل و بعد که ارجاعی تاریخی دارند با ارجاعی جغرافیایی به متن وارد کرده است.

شعر کامیاب شعری است که در منجلاب زبان به جستجو می پردازد گاه در آن غرق می شود و گاه نیلوفری آبی در آن می یابد. او به جای دست و پا زدن در زبان می تواند زبان را نظاره کند.

 

****************************

حوالی چند روز دیگر از چارچوب کاغذی "صحبت نو"... به صبحی نوین از شعر و ادب سلام می کنیم...

شاید تکثیر وبلاگ ها و مکتوبات و افزونی ارتباطات رسانه ای (البته با قید نکات) بتواند دغدغه های مطروحه در پست پیش را به پیامدی نیک مبدل کند.   

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 5 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar