تبليغاتX
و گاهی شعر چکه می کند...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
 

 

من میخکوب صندلی سالن، پوشیده او لباس کسی دیگر

قالب تهی نمودم و لبریز از، تصویر انعکاس کسی دیگر

 

بر صحنه او تمام قدش، من زل، بر صحنه من تمام تنم، او تیر

این پرده را نوشته برای ما، دستان ناشناس کسی دیگر

 

صبحانه چای تلخی اوقات و عصرانه ام مسکن و خون دل

نوشیده هر دو مرتبه را با او، بانوی اسکناس کسی دیگر

 

در باجه ی بلیط دو چشمانش، گر سکه ای سیاه می ارزیدم

هر روز عاجزانه نمی کردم، این قدر التماس کسی دیگر

 

یک نقش نانوشته ی کوتاهم، او یک رل بلند خیال انگیز

شاید اگر بخواهد و بگذارم، شالوده بر اساس کسی دیگر...

 

شاید اگر... هجوم کف و فریاد، شاید... عبور جمعیتی از من

شا... من اگر به او بِرِ... "می بخشید"، جا خوردم از تماس کسی دیگر

 

من یک بلیط سوخته ی باطل، من یک سالن سکوت و پریشانی

او نقش تازه ای شده درگیر است، با بردن حواس کسی دیگر...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 4 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar