تبليغاتX
و گاهی شعر چکه می کند...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

 

شنبه...

 خوب نیستم... اوهامی پراکنده درونم متولد شده اند... و کمی واژه همین نزدیکی ها...

پنج شنبه...

گلویم گیر کرده به واژه ها... و اوهام که... درد می کشم...

سه شنبه...

 اوهام درونم آرام گرفته اند... واژه ها گلویم را رها کرده اند و چسپیده اند به کاغذ... کمی بهترم...

 

 

 

 

روز پا پس کشیده شب افکنده خرمن

روی ترکیب الفاظ عصیان، سفر، من

 

می چکد غربتم جابه جا بر خیابان

زیر یکریز باران بن بست بر من

 

در مسیری که طی کرده ام پابه پایش

از سر درددل تا دل دردسر من

 

زندگی زیر سقف همان روز مانده

زیر آوار لبخند هر رهگذر من

 

لحظه امکان طغیان هر اتفاقی است

عابر ابرناک هوای خطر من

 

هیئت سایه های کمین کرده در شب

ترس مهجور ارواح کز کرده در من

 

 سیل تصویر ها در گذر ناگهان در

عمق بهت صدایی شدم غوطه ور من...

 

 

توی ته مانده های کمی مکث اگر تو

حل شوی حل شوم توی این وهم اگر من...

 

ایستادی ولی گام های تو رفتند

ایستادم ولی کوچه پیجید در من...

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 1 قبل از ظهر | 
 

 

منم، نه بیش و نه کم...

 

 

 

روی خط حتمی شکست با تماس تیشه آمده

با زمینه سازی از حجاب شعر خرده شیشه آمده

 

یک کتاب شاد رنگی است در خور سلیقه ی عموم

از دل مکررات و از حوالی کلیشه آمده

 

کورسوی یک ستاره، طرح اعتباری موقتی ست

یک شبه ظهور کرده از فروش خوب گیشه آمده

 

رام بوده، با توهم حضور ممتد غریبه ها

رم نموده از درون و شیر گشته و به بیشه آمده

 

برگ سطحی است روی شاخه های هستی و به این روند

کرده عادت و زیاد برده از عمیق ریشه آمده

 

صیغه ای است صرف گشته در خصوص حال مستمر من

باب حرف این و آن و از هنوز و از همیشه آمده...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar