تبليغاتX
و گاهی شعر چکه می کند...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

...

 

در آگهی نوشته: "فرنگیس گم شده

بدو ورود و موقع تشخیص گم شده"

 

گریه نکرده، دخترک توی قاب هم

فهمانده با اشاره به او هیس، گم شده

 

با دردهای کهنه و با اسم کوچکی

در کوچه ای غریب و شبی خیس گم شده

...

 

از قالب زنی همه ی حس مادری

در هفته ای اواخر اسفند گم شده

 

بر چهره اش چکامه ی چین خانه کرده است

روی لبش تداعی لبخند گم شده

 

با چادر سیاه به دندان گرفته اش

در روزهای سخت همانند گم شده

 

انگشتها اشاره و لبها به زمزمه

او را ببین همان زن فرزند گمشده

...

 

نه کوششی به خوب و نه میلی به بد شدن

در بازی فرشته و ابلیس گم شده

 

وقتی خدا شمرده یکی کم می آورد

یعنی میان دوزخ وپردیس گم شده...

 

              ****

 

له می شود وجود کسی در مچالگی

با بی تفاوتی که فرنگیس گم شده

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 4 بعد از ظهر | 

 

راه می روم...

در پنج شنبه ی خاکستری اهواز...

به دنبال جایی...

که در آن تنهایی ام تنه نخورد... جایی که فقط باید نوشت...

 

 

من صفر نهصدو... تو تمام مسیرها

مسدود و بسته است به امکان پذیر ها

 

از پنج عصر یکسره دل پرسه می زند

بیهوده در پیاده روی ناگزیر ها

 

له زیر حرف و چشمک و لبخند، بوق و سوت

له زیر زیرچشمی این سربه زیرها

 

در ازدحام شهر فراموش می شوم

یک ماهی غریب ته آبگیر ها

 

فرعی، سکوت، در به زمین باز می شود

جایی فراتر از برهوت کویر ها

 

یک میلک شیک قهوه، کمی شعر ناگهان

فرزند تلخ و ثابت این زود و دیرها

 

مشتی سیاه، مکث، قلم، باز خط خطی

من،من... نمی رسند به تو این ضمیر ها

 

یک نسخه "ماه تلخ" تر از من تو ساختی

در نسخه ی جدید تو من چون اسیرها:

 

در حد کفشهات زمین گیر می شوم

چیزی شبیه... بگذرم از این نظیرها

 

انگار مدتی است که این طالع من است:

فرزند ماه مهر، تو فرزند تیرها...

 

 ...

 

من، فیش میلک شیک و این کافه مانده ایم

لعنت به صفرنهصدو... دیگر مسیرها

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 4 بعد از ظهر | 

 

 

کسی ایستاده بر پرتگاه، هنوز و همیشه...

 

 

 

کسی رسیده بودنش به پرتگاه دیگری

سقوط از ارتفاع و توی اشتباه دیگری

 

کسی که در تمام زندگی ستاره سوخته

سپرده آسمان هستیش به ماه دیگری

 

ورق، برای او نخوانده و قمار باخته

زدست رفته بی بی اش به حکم شاه دیگری

 

دوباره شعر چکه می کند و وقت آن شده

بخواند این قصیده را به گوش چاه دیگری:

 

کدام شب دوباره شام غربت است و شمع می زند

و می شود کدام شانه گریه گاه دیگری؟

 

کسی که در تمام طول شهر واکس می خورد

رسیده ابتدای مصرع سیاه دیگری

 

خطوط قرمزیست زندگیش، کس نمی کند

به این کتاب وا نکرده اش نگاه دیگری

 

ومی خورد ممیزی و واگذار می شود

شبی ضمیر "او" به شخص سر به راه دیگری

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 12 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar