| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
صد و شصت و هشت روز توقف... نه کلمات مرا مجاب می کردند، نه من آنها را... می خواستم با فروغ برگردم... "امروز روز اول دی ماه است"... با بهمن، با یک سالگی این منزل... با نام ها و رخدادهای پایان اسفند... ولی... بازگشته ام... با بی بهانگی بهار:
چیزی به شب نمانده و پس مانده های روز در آفتاب بی رمقی ته نشین شده این عصرها که در غزلی حل نمی شوند با طعم تلخ قهوه ی چشمی عجین شده
لم داده روی عقربه ی کوچکش زمان این تیک تاک خسته به آخر نمی رسد در من تمام مزرعه های سپید صبح با لمس دستهای کبودت وجین شده
با آیه های یخ زده و نون والقلم این هرج و مرج کهنه مقفا نمی شود وقتی که واژه بی تو رسالت پذیر نیست وقتی که شعر شاکله اش نقطه چین شده
سر می روی درون دل من که مدتی است درخود عروض زندگیم را شکسته ای در ازدحام انجمن این ضمیرها نیمای چشمهای تو شاعرترین شده
ای ناگزیر! خوب مخاطب، که غصه را تزریق می کنی به رگ این ردیف ها تمرین خط نخورده ای از روی چشم تو مشق شب تمام غزل ها همین شده *** احساس می کنم که صدای کسی مدام در انتهای حنجره ام چکه می کند شاید کسی که جرات ابراز این غزل از ذره های زندگیش دست چین شده...
کمی که فضا به رنگ، سکوت به کلمه و من به زندگی خو گرفتیم، با پستی مشروح به روز می شوم...
|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 12 بعد از ظهر |
ویرایش دوم دیریست... با حاشیه های مطروحه...
دوستان گرامی بسیاری در باب پست پیش به ارائه نظر پرداختند... یا شفاها مطالبی را بیان نمودند... که برای من دارای جایگاه احترام، درج و تامل است... پر واضح است که بسیاری از نظرات ارزشمند تر از موضوع بوده و با دیده ی لطف به اثر عنوان شده است و گاه از این رهرو و به ضمیمه، نکات ارزشمند دیگری نیز مطرح شده.... چنان که احترام مرا به تفکر نویسندگان یا گویندگان بر انگیخته و خارج از فضای شعر، موجب ایجادچالش های درونی نیز شده است... از این دست مواجهه با نقد آقای حامد زارع بود که به دلیل حجم بیشتر نه در فضای کامنت که به صورت ایمیل ارسال شده بود. نگرش کلی ایشان به شعر، حواشی و تحلیل نکات عنوان شده... مرا بر آن داشت که با ارائه ی نظرات ایشان در این پست... این استفاده و دریافت شخصی را عمومیت دهم... با تشکر از آقای زارع و این دقت نظر و توجه، نوشته ی ایشان را در ذیل مطلب خود آورده ام.
روایت انسانی از تاریخ
بنای نوشتارهای من ابتنا بر پاسخ دهی به منتقدان و مخالفانم را ندارد! چه اینکه سخن همه را بر حق می دانم و نه در وبلاگ خود و نه دیگران به محاجه و مناظره با هیچ کسی بر نمی خیزم اما به دلیل شدت احترامی که به شعر واپسین مریم کامیاب و فضای مرسومه او دارم، مجبور به رد نقد ناقد شعر وی و نیز پاسخ به واکنش های حمایتی دوستان دیگر از ناقد شعر شده ام. اصولا کمتر شعری مرا بر می انگیزاند، چه اینکه به جز حضرت حافظ و جناب شاملو، کسی را واجد تخلص شاعری نمی دانم! اما خلاف آمد عادت نیز گاهی شده است که از شعری نکته برگیرم و هیجان افزایم. غزل آخرین کامیاب از آن دسته اشعار است که به آن تعلق حواس و خاطر دارم. شاعر در این شعر با شمردن تاریخ در شعر، در واقع خود را در تاریخ به شماره می نشیند و چون خودش شعر پیشه کرده است، روایتی به شدت رومانتیستی و بازگشت گرایانه به اصالت حس از وقایع تاریخی ارائه می دهد. این شعر بیش از آنکه بیانی تاریخمند داشته باشد، زبانی رومانتیک دارد که شان شاعری را بر وجهه مورخ گرایانه چیرگی می بخشد. پس نمی توان و نباید از تاریخی گری در شعر کامیاب سخن گفت! ناقد محترم با ندیدن جوهر اثر به سمت ماهیت روتین شعر رفته است و تنها ویترین غزل را دیده است و پی به جنس شعر نبرده است! از این روست که شعر مریم کامیاب را بیان شکست انسان تاریخی می داند. در حالیکه قبل از اینکه این غزل انسان تاریخی را مورد توجه قرار دهد، درصدد ارائه یک روایت انسانی از تاریخ است. نام بردن از انسان تاریخی تنها به شائبه فکر منحط چپ پر و بال می دهد. مقصود قلم من در طرح برخاستن بوی مارکسیسم (جدای از اینکه مارکسیسم فلسفی و اندیشه ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی مد نظرم بود نه مارکسیسم توتالیتاریستی که استالین عرضه کرد!)، طعنه ای بود که به نحو سلبی و نه ایجابی! حوزه اندیشه سیاسی را به محوطه شعر و تغزل متصل سازد. یک زیرکی ژورنالستیک بود تا یک دریافت و پرداخت فلسفی و پرپیداست که اگر غیر از این بود من راه را به اشتباه پیموده بودم! چه اینکه مارکس اگر سخن از انسان تاریخی (در مقابل انسان طبیعی ) به میان می آورد، ناقد شعر مریم کامیاب از شکست انسان تاریخی صحبت می کند و این نقطه مقابل مواضع مارکسیستی است.ادله من از طرح مارکسیسم، سخن راندن از انسان در بستر تاریخ است. منتقد بسان مارکسیست های نادم اولا به دیده تحقیر به پدیده فردیت که مستخرج از اندیشه دوران جدید و تجدد فکری است می نگرد و سرخوردگی از آن را با سرخوردگی ناشی از دوران وحشی بشر یکی می انگارد. دوما قائلیت ناقد به مذهب تاریخیت و دوران سازی های برآمده از آن و سپس تحلیل انسان در این فضا(که شکست خورده تحلیل می شود) به شدت چپ گرایانه است. تذکر و توجه دوستان را سپاسگزارم اما ادب اقالیم مورد اکرام و التزام من نیز هست اما بی توجهی به این نکته برایم عجیب است که اپیستمولوژی نادیده انگاشته می شود. شاعر برای کسب معرفت مجبور به فلسفه و سیاست و تاریخ وجامعه شناسی است! شعر در نهایت خود یک موضع توصیفی یا فراتر از آن تفسیری است، اما شعر که توان تراش خوبی و بدی و تبیین بایدها و نبایدها را ندارد. به بیان دیگر فلسفه و اندیشه سیاسی یک موضع هنجاری دارد که جایگاه اعمال و افعال و نگرش ها را در نظام هستی شناسی تعیین می کند. از این رو فلسفه و اندیشه متقدم بر تمامی حوزه های شکل گیری ذوق و دانش بشر از جمله شعر است. سخن گفتن از تاریخ گواه مدعای من است. تاریخ که تعلق به شعرا ندارد. یک رهیافت معرفت گرایانه است که توسط شاعر دنبال شده است. حال باید شاعر را به سبب توجه به تاریخ، متهم به بی ادبی در اقلیم شعر کرد و از بی مراعاتی وی خرده گرفت؟! تاریخ ابتدا در اندیشه تبیین می شود و سپس در شعر توصیف می شود. پس این نگاه مغرورانه به حوزه شعر کاملا مردود است چرا که شعر محتاج تغذیه از فلسفه و دیگر دانش های معرفت شناسانه است. در ضمن باید اشاره کنم که شاعر در نقطه صفر نایستاده! در مبدا آفرینش سیر نمی کند و در خلاء شعر نمی کند!!! بلکه با ذهنی مبتنی بر به قول فوکو "چیزها و اشیا" سرایش می کند.ابتدا اندیشه وجود دارد، سپس ذهن و پس از آن زبان(شعر). شعری که در زبان می نشیند لاجرم از اندیشه و ذهن گذر کرده است و تاثیر برگرفته است. پس؛ آوردن فکت های تاریخی توسط مریم کامیاب به هیچ عنوان حس و نوستالژی موجود در خانه او نبوده است! که حاصل اندیشه ها و اذهان تاثیر گذاشته بر وی بوده است.وی تنها در ترسیم و چینش تاریخی فضای شعری خود و نتیجه گیری به یک تجربه شخصی تکیه کرده است ولی حاشا که خواسته باشد از آشیل و ابابیل و منجیل به حس شخصی دست یازیده باشد. کاملا مخالف این سخنم که وقایع تاریخی آورده شده در شعر نمونه مجاز و استعار ذهنیت شاعر است. البته ای کاش شاعر علی رغم عدم رعایت توالی تاریخی رخدادها در ارائه آنها در شعر خود نیز از روایت رسمی فاصله می گرفت و فضای شعر خویش را انتزاعی تر می کرد و به نوعی به تحریف تاریخ می پرداخت! آنگاه غزلش برای من دلنشین تر بود. اما با این حال در مجموع معتقدم شعر بی نظیر کامیاب نباید به حوزه تنگ شعر محبس شود و این روایت انسانی از تاریخ را نباید به قرائت تاریخگرایانه و شکست انسان تاریخی تقلیل داد.
|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 3 بعد از ظهر |
بهمن ماه... هنوز در مورد توالی صحیح بیتها به نتیجه نرسیدام... جابجا می کنم... قطعه های ذهنم و فرزندان مغشوش را... سفیدی چندم است که خط می خورد... و نهایتا با خودم راجع به آن نه بیت به توافق می رسیم... مثل همیشه... از انبوه سیاهی و سفیدی درهم... ******************* انگار هر چه بیشتر نوشته ات را بخوانی، بیشتر از تو فاصله می گیرد... هر چه بیشتر راهی کوچه و بازارش کنی... بیشتر فراموش می کنی که روزی از پستوی دلتنگی های تو به پاخاسته... با من می آید... دور و نزدیک... تا به مرداد می رسیم... ******************* (در پی جمله ی مناسبی برای قدر دانی از تبریک ها می گردم... که نمی یابم... به جز همان متشکرم...) ******************* شهریور ماه... هر روز می خواهم با همان نه بیت کهن به روز شوم... که نمی شود... شاید برای پذیرش رسالت نو خیلی پیر شده اند... ******************** از گوشه و کنار می شنوم... انگار آخرین نفری هستم... که به خودم می رسم... به "شکست های انسان تاریخی"... برمی گردم... می ایستم درست روی هفت ماه پیش... من و بهمن ماه که به توافق نمی رسیم... اما شاید... آن نه بیت و نقد " آقای خواجه پور" در "هیمه" بتوانند... ******************* و... بیست و دوم شهریور ماه... با تشکر و اجازه از آقای خواجه پور... با شعر من و نقد ایشان به روز می کنم...
دیریست زخمی گشته ی سنگ ابابیلم اصحاب برجامانده و بازنده ی فیلم
آن قدر باد ناموافق می وزد بر من گاهی مردد می شوم شاید که منجیلم!
از ابتدای خلقتم یک قتل تکراری است قابیل قدش می کشد همواره هابیلم
درها به روی پاشنه دیگر نمی چرخند در جنگ زخمی گشته بس ناجور آشیلم
اعجاز حتی می نوازد رود رودی تلخ وقتی عصایش می شکافد پهنه ی نیلم
دیریست از کف داده ام قوم و تبارم را من خان خنجر خورده ی افسانه ی ایلم
دیگر چگونه می توانم شعر بنویسم وقتی که لبخند عبوسش برده تحلیلم
چون موریانه رخنه کرده در من و خورده ذرات شعری را که می دادند تشکیلم
من می نوشتم در ردیف وحی منزل بود حالا دگر قیچی شده پرهای جبریلم...
شکست های انسان تاریخی شعر خانم کامیاب در واقع شکست انسان در بستر تاریخ است. او خسته از قرن ها جنگ و شکست به فردیت خود پناه می برد اما در اینجا نیز چیزی جز "لبخندی عبوس" نصیب اش نمی شود. به ضرورت یک شعر امروزی توالی تاریخی رعایت نشده است و تکه های کنار هم چیده شده هر کدام یک شکست انسانی را بازتاب می دهد. اما تفاوتی که روایت شاعرانه به روایت تاریخی دارد این است که اینجا ما با خوب ها و بد ها طرف نیستیم. تلخی شکست یکی از اصحاب فیل تنها در یک شعر می تواند نوشته شود. او پس از گذر از انسان تاریخی به خود می رسد. شاعر در اینجا نیز که با وعده ی مدرن فردیت روبروست شکستی دیگر را تجربه می کند. از یک سوی شعر به عنوان مقدس و او به عنوان پیامبر دیگر نمی تواند در اینجا کارکردی داشته باشد. در دنیای مدرنی که قرار بود انسان خود، خود را نجات دهد او تحلیل رفته است و توانی برای مبارزه ندارد. این گونه تمام بار شکست های پیشین را نیز باید بر دوش بکشد. اگر بخواهیم در سنت شعر فارسی نمونه ی دیگری برای این گونه شکست بیابیم خیام از دیگران دم دست تر است. در این غزل خیامی نیز انسانها در گردونه ای از شکست و باز شکست گرفتارند و این شعر آنگاه تلخ تر می شود که اشاره ای به دم را غنیمت شمردن خیامی نیز در آن نیست. شاعر برای ایجاد طنین تاریخ در شعر خود به سمت فضایی آرکائیک رفته است. "زخمی گشته" در مصراع اول نمونه بارز رفتار با زبان است با این وجود دیده می شود شاعر در برخی گرانیگاه های شعر مرعوب و مجذوب زبان شده است. آنجا که در بیت دوم نتوانسته است از قدرت قافیه ی منجیل بگذرد و آن را بر خلاف بیت های قبل و بعد که ارجاعی تاریخی دارند با ارجاعی جغرافیایی به متن وارد کرده است. شعر کامیاب شعری است که در منجلاب زبان به جستجو می پردازد گاه در آن غرق می شود و گاه نیلوفری آبی در آن می یابد. او به جای دست و پا زدن در زبان می تواند زبان را نظاره کند.
**************************** حوالی چند روز دیگر از چارچوب کاغذی "صحبت نو"... به صبحی نوین از شعر و ادب سلام می کنیم... شاید تکثیر وبلاگ ها و مکتوبات و افزونی ارتباطات رسانه ای (البته با قید نکات) بتواند دغدغه های مطروحه در پست پیش را به پیامدی نیک مبدل کند.
|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 5 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() مریم کامیاب
اینجا ناودانی است برای نوشته هایم منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
فروردین 1388مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پيوندها
رامین خسرویمسیحا ابوعلی آیسا حکمت بهزاد بهادری مهدی معارف صالح دروند سعیده آرین عبدالرضا مفتوحی فضیلت سوخکیان حمید منشی روح الله کرهانی محمد حسین بهرامیان اسماعیل حق پرست آرت لار محمد بابایی حبیب آرین مهدی کوه پیما حامد زارع مصطفی کارگر محمد خواجه پور عاطفه آریان تقلا کاظم رحیمی نژاد افسون گل مرتضی شمالی احمد نبی زاده مهدی شریعتی راد حسین طاهری حجت محبی پور صادق رحمانی سجاد حق پرست خیر الله فضلی حسین ادبی مصطفی فخرایی امیدرضا مجیدی وبلاگ آموزشی انجمن ادبی شهر خنج مرتضی دانش جلیل صفر بیگی انجمن ادبی شهرستان گناوه فرزاد قناعت پور ارتش سایه ها وحيد نجفي اميد نقوي قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |